بخش ۲۷۶ - میخانهٔ فرنگ
یاد ایامی که بودم در خمستان فرنگ
یاد ایامی که بودم در خمستان فرنگ
جام او روشنتر از آئینهٔ اسکندر است
چشم مست می فروشش باده را پروردگار
بادهخواران را نگاه ساقیاش پیغمبر است
جلوهٔ او بی کلیم و شعلهٔ او بی خلیل
عقل ناپروا متاع عشق را غارتگر است
در هوایش گرمیٔ یک آهِ بیتابانه نیست
رندِ این میخانه را یک لغزشِ مستانه نیست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.