راز سخن

شمارهٔ ۳۰۰

کوه صبرم کی ز فرمان تو سر پیچیده‌ام

کوه صبرم کی ز فرمان تو سر پیچیده‌ام
پا به دامان تحمل تا کمر پیچیده‌ام
کی حدیث شکوه می‌گوید لب اظهار من
من که درد ناوکش را در جگر پیچیده‌ام

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.