راز سخن

شمارهٔ ۱۸۵

بی رخت عمر ابد خواب فراموشم باد

بی رخت عمر ابد خواب فراموشم باد
بزم وصلت گل خمیازه آغوشم باد
یادش از شغل تمنای توام باز گرفت
بسته ام با تو جناغی که فراموشم باد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.