راز سخن

شمارهٔ ۱۷۹

یاد او کرد ز دل تا چشم حیران گل شکفت

یاد او کرد ز دل تا چشم حیران گل شکفت
نام او بردم ز لب تا گوش مستان گل شکفت
بسکه لبریز تماشای تو بودم زیر تیغ
از گل هر قطره خونم صد گلستان گل شکفت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.