شمارهٔ ۷۶۵
تفسیر خموشی شده گویایی عشقم
تفسیر خموشی شده گویایی عشقم
شرمنده احسان شکیبایی عشقم
نشناخته ام جلوه او را زخیالش
چون دیده نظر کرده بینایی عشقم
از غنچه رازم گل اظهار توان چید
دل ساخته لب تشنه رسوایی عشقم
عمری است که حیرانم و از شرم نگاهت
نشمرده کس از خیل تماشایی عشقم
تا چند اسیر تو چه پروانه شود داغ
از گرمی هنگامه تنهایی عشقم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.