راز سخن

شمارهٔ ۷۶۴

در نظر نقش و نگارت می کشم

در نظر نقش و نگارت می کشم
تا نفس دارم خمارت می کشم
می شوم خاک و گلستان می شوم
حلقه در گوش بهارت می کشم
سینه از داغت بر آتش می زنم
درد یاری در دیارت می کشم
در سر مستی ز ساغر بیخبر
حرف لعل میگسارت می کشم
بزم یکرنگی است مشق دوستی
از دل خود انتظارت می کشم
خاک می گردم به راه وعده ای
انتقام از انتظارت می کشم
پر به صبر خویش می نازی اسیر
حلقه در گوش قرارت می کشم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.