شمارهٔ ۷۵۴
درد و داغ نهانیی دارم
درد و داغ نهانیی دارم
منصب پاسبانیی دارم
جان خود را عزیز می دارم
چه کنم یار جانیی دارم
گر خموشی رسد به فریادم
نیت همزبانیی دارم
خاک بر سر چرا نیفشانم
که همین جانفشانیی دارم
خون دل می خورم اسیر کجاست
باده ارغوانیی دارم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.