راز سخن

شمارهٔ ۶۹۳

گل گرفتار نقش بالینش

گل گرفتار نقش بالینش
صبح دل چاک خواب شیرینش
در ره کفر و دین غبار شدم
پی نبردم به دین و آیینش
گر ز قتلم هنوز راضی نیست
مرغ روحم شکار شاهینش
سخن آهسته تر ز حسرتیان
برده فرهاد خواب شیرینش
شکوه ای از کسی ندارد اسیر
سینه صافی است حاصل کینش

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.