راز سخن

شمارهٔ ۶۸۸

سینه تا شد قلمرو تیرش

سینه تا شد قلمرو تیرش
سر نپیچم ز حکم شمشیرش
هر دلی را که کرد عشق خراب
نکند زیر بار تعمیرش
کی زشیرین طلب نماید کام
گر کسی آب نیست در شیرش
دل غمدیده را به شور آرد
اثر ناله نی تیرش
چاره عشق می توان کردن
دل دیوانه نیست تدبیرش
سرکشی کرد از غلاف امروز
بهر قتل اسیر شمشیرش

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.