شمارهٔ ۶۷۴
صیقل دل از غبار خاکساری یادگیر
صیقل دل از غبار خاکساری یادگیر
آب و رنگ از همت باد بهاری یادگیر
بی تکلف مشربی پر مبتذل شد جان من
درسی از الفت بخوان حرفی ز یاری یادگیر
آرمیدن نشئه می آرد بقدر انتظار
شیوه آسودگی از بیقراری یادگیر
سوخت جانت شد غبارت دود از این سودای خام
ترک صیادی کن و مطلب شکاری گیر
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.