راز سخن

شمارهٔ ۶۳۵

از چمن بی نقاب می آید

از چمن بی نقاب می آید
سرو و گل در رکاب می آید
دل ز میخانه نگاه کسی
تا کمر در شراب می آید
می جهد چشم اختر شب هجر
قاصد آفتاب می آید
بیش از این تاب انتظارم نیست
می روم تا جواب می آید
خصم آسودگی چراست اسیر
به خیال که خواب می آید

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.