راز سخن

شمارهٔ ۶۳۰

گر نگه نکهت گلزار حیا می باید

گر نگه نکهت گلزار حیا می باید
جور هم قاصد پیغام وفا می باید
بی جنون گم شده عشق به منزل نرسد
خضر این بادیه زنجیر به پا می باید
خانه پرداز هوس نام محبت نبرد
گر بداند که در این راه چها می باید
تا دلم همسفر عشق شد آرام گرفت
مست را بستر سنجاب هوا می باید
سر تسلیم به جای قدمی دارد اسیر
تا شنیده است که هر چیز بجا می باید

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.