راز سخن

شمارهٔ ۶۱۳

دیدیم زهر چشم تو عمر دوباره بود

دیدیم زهر چشم تو عمر دوباره بود
معلوم ما نشد که تبسم چکاره بود
هر غم که آمد از دل ما بینوا برفت
خوان خلیل ما جگر پاره پاره بود
پیش از جنون در آتش دل می گداختیم
شغل غم تو پیشرو استخاره بود
پستی ندید مرتبه عشق من اسیر
داغم همیشه آینه دار ستاره بود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.