راز سخن

شمارهٔ ۵۸۷

از وفا صافدلانی که می ناب خورند

از وفا صافدلانی که می ناب خورند
تا قیامت ز ملامت زدگی تاب خورند
باده بر طلعت خورشید گل رسوایی است
مفت رندان که می از ساغر مهتاب خورند
چقدر خنده که بر اهل وفا دارم های
می ننوشند و کباب از دل احباب خورند
اهل عرفان که به چشم تر ما می خندند
چون خرابی چقدر سیلی سیلاب خورند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.