شمارهٔ ۵۵۲
کسی که داغ جنونش طراز سر باشد
کسی که داغ جنونش طراز سر باشد
به هر کجا که رود نور در نظر باشد
ز خاکساری آن مرغ گل کند پرواز
که سایه قفسش نقش بال و پر باشد
به جان رشک خدایا که قاصد ما را
جواب نامه فراموشی خبر باشد
خبر ز یار گرفتن کجا اسیر کجا
همین بس است که از خویش بیخبر باشد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.