راز سخن

شمارهٔ ۵۲۵

گر آسمان زکینه دیرینه بگذرد

گر آسمان زکینه دیرینه بگذرد
موج صفای سنگ ز آیینه بگذرد
گر از پل شکسته ز دریا توان گذشت
مخمور هم ز می شب آدینه بگذرد
دشمن به خون خویش تپد در سرای خویش
اما به شرط آنکه دل از کینه بگذرد
گردد چراغ خلوت دلهای قدسیان
آهی که از مصاحبت سینه بگذرد
گیرد جهان ز جوهر تجرید اسیر عشق
چون شعله گر ز خرقه پشمینه بگذرد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.