راز سخن

شمارهٔ ۵۰۱

گل پژمرده، رنگی غیر حسرت برنمی‌دارد

گل پژمرده، رنگی غیر حسرت برنمی‌دارد
دل افسرده، داغی جز خجالت برنمی‌دارد
شهید جلوه او خاطر آسوده‌ای دارد
که خوابش سر ز بالین تا قیامت برنمی‌دارد
ندانم چون کریم از خجلت سائل برون آید
دلی تا خون نگردد رنگ منت برنمی‌دارد
دل دیوانه از قید عالم رسته‌ای دارم
که ناز مهر و تمکین عداوت برنمی‌دارد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.