راز سخن

شمارهٔ ۱۶۴

گل دیوانگی از سایه خارم پیداست

گل دیوانگی از سایه خارم پیداست
جوش آشفتگی از رقص غبارم پیداست
همچو آن شعله که شوخی کند از پرده دود
... ارم پیداست
تنم از آتش دل یک نفس سوخته است
بوده با خوی تو عمری سر و کارم پیداست
نشد از خواب عدم شمع محبت خاموش
دل بیدرد ز پرواز شرارم پیداست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.