راز سخن

شمارهٔ ۱۵۱

گر آن دیر آشنا بیگانه مست است

گر آن دیر آشنا بیگانه مست است
خوشم کاین بیخبر دیوانه مست است
به یاد چشم او جامی کشیدم
در و دیوار این کاشانه مست است
دل دیوانه از چشم تو شد مست
که بد مست از گل پیمانه مست است
نگاه گرم او در خواب دیده
اگر گوید اسیر افسانه مست است

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.