راز سخن

شمارهٔ ۱۱۷

دوزخ اقلیم خودنمایی‌ها

دوزخ اقلیم خودنمایی‌ها
جان مرحله برهنه‌پایی‌ها
بسیار ز جانب وفاکیشان
شرمنده شدم ز آشنایی‌ها
خوابی است تمام عمر در عالم
تعبیرش داغ آشنایی‌ها
از عالم راه و رسم بیزارند
هم شهری و طرز روستایی‌ها
از بخت سیه امیدها دارم
در تاریکی است روشنایی‌ها
عاجز شده (ام) ز شکر نومیدی
رابح گشتم ز ناروایی‌ها
شایسته امتیاز گردیدم
دیدم از بس که خودستایی‌ها
دیدیم اسیر در گرفتاری
فارغ نخورد غم رهایی‌ها

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.