شمارهٔ ۴۷۴
من آفتاب وحدتم تابان بانسان آمده
من آفتاب وحدتم تابان بانسان آمده
من نور اسم اعظمم، پیش از تن و جان آمده
من شاهباز حضرتم، عنقای قاف قربتم
بی شک همای دولتم، اینجا بطیران آمده
هم نور سبحانی منم، هم گوهر کانی منم
هم بحر عمانی منم، در قطره پنهان آمده
هم چشمه حیوان منم، هم خضر جاویدان منم
هم موسی عمران منم، برطور حیران آمده
هم مصر و هم کنعان منم، یعقوب هم احزان منم
هم یوسف چون جان منم، در چاه و زندان آمده
هم کفر و هم ایمان منم، هم سود و هم خسران منم
هم طاعت و عصیان منم، در عین غفران آمده
هم صورت و معنی منم، هم دنیی و عقبی منم
هم صاحب دعوی منم از بهر برهان آمده
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.