راز سخن

شمارهٔ ۴۲۲

مرآت روی دوست نظرکن جهان ببین

مرآت روی دوست نظرکن جهان ببین
درآینه جهان نگر او را عیان ببین
خورشید حسن اوز همه ذره رونمود
تابان رخش زمشرق کون و مکان ببین
آن یار بی نشان که نهان بود از همه
آمد عیان بصورت نام و نشان ببین
کوری آن کسان که شدند منکر لقا
دیدار دوست ازهمه فاش و عیان ببین
با عقل کم نشین که بود جای ترس و بیم
همراه عشق شو همه امن و امان ببین
گر عاشقی وصال طلب کن نه حور عین
بگذر ز فکر جنت و روی جنان ببین
بگذر اسیریا بره عشق از دلیل
معشوق را برون ز یقین و گمان ببین

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.