راز سخن

شمارهٔ ۳۹۸

تا که در دل تخم عشقت کاشتیم

تا که در دل تخم عشقت کاشتیم
حاصل از دنیا و دین برداشتیم
عالم از گلبانگ شی لله پرست
تا علم در کوی عشق افراشتیم
دانش و دفتر نبود آندم که ما
مصحف اسرار ازبر داشتیم
صد جفا دیدیم در کوی وفا
دیده را نادیده می انگاشتیم
کی رود مهرش ز دل چون در ازل
نقش این بر لوح دل بنگاشتیم
تا نگردد دل دمی غافل ز دوست
شحنه عشقش برو بگماشتیم
مادرین ظلمت سرای شب مثال
ای اسیری آفتاب چاشتیم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.