راز سخن

شمارهٔ ۲۶۶

هان ای صبا ز لطف به شیراز کن گذر

هان ای صبا ز لطف به شیراز کن گذر
زین جان بی‌نوا بر جانان پیام بر
کان مبتلای محنت غربت ز اشتیاق
دارد دلی پرآتش و پیوسته دیده تر
گوید دعا به صدق دل و از سر نیاز
دارد امید فاتحه هر شام و هر سحر
ای سالکان راه به همت مدد دهید
باشد رسیم باز به دیدار یکدگر
هستم امیدوار به لطفش که عاقبت
بینم جمال روضهٔ آن سیدالبشر
بار غم فراق عزیزان و رنج راه
بر جان کشم به بوی وصالش درین سفر
بگذر اسیریا به ره عشق او ز بیم
هر جا روی عنایت حق است راهبر

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.