راز سخن

شمارهٔ ۱۹۵

چو مهر جمال تو در جلوه بود

چو مهر جمال تو در جلوه بود
ز هر ذره نوعی دگر رو نمود
ز نور تجلی جهان محو شد
صبا چون ز روی تو پرده گشود
ز خورشید تابان برافکن نقاب
نما رو بعاشق برغم حسود
عدم گشت پیدا بنقش حباب
چو موجی برآورد بحر وجود
چو ساقی به رندان می عشق داد
بیک جرعه عقل و هوشم ربود
ببازار عشق تو درباختم
همه دین و دنیا بسودای سود
اسیری ندیدم کسی غیر یار
چو ره یافتم در مقام شهود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.