راز سخن

شمارهٔ ۱۲۲

دایما درد تو همراه منست

دایما درد تو همراه منست
عشق تو هم حاکم و شاه منست
هرکه بیدارست شبها در جهان
از فغان و زاری و آه منست
دو گواه عدل بر سوز دلم
چشم گریان روی چون کاه منست
سرور خوبان عالم این زمان
دلبر زیبای چون ماه منست
جان فشاندن ای اسیری در غمش
در طریق عاشقان راه منست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.