شمارهٔ ۶۲
چون مظهرِ حسنِ تو رخِ ماه رُخانست
چون مظهرِ حسنِ تو رخِ ماه رُخانست
میلِ دلِ عاشق بِرُخِ ماه رُخانست
چون شاهدِ حُسنت همهجا جلوهگری کرد
هرکس بِجمالِ تو ز جایی نگرانست
بَر جان جهان، ز آتشِ سودای تو داغست
وز مهرِ رُخَت در دلِ هر ذره نشانست
تا دید دلم مهرِ جمالِ تو ز ذرات
زان رو همه دم واله و شیدای جهانست
از عربدهٔ غمزهات ای شاهدِ رعنا
درکوی خرابات عجب شور و فُغانست
از جامِ تجلیِ الهی همه مستند
گر سالکِ اطوار و اگر پیرِ مُغانست
«مایی و تویی» بُوَد حجاب رُخِ جانان
ورنه ز همه کون و مکان یار عیانست
تا مستِ میِ عشق تو گشتند دل و جان
این بیخود و دیوانه، وآن جامه درانست
کو عاشق دیوانه ترا همچو «اسیری»
در عشقِ تو او نادره دور و زمانست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.