راز سخن

شمارهٔ ۶۰

عشق توچاره ساز دل بیقرار ماست

عشق توچاره ساز دل بیقرار ماست
درد و غم تو مرهم جان فگارماست
فقر و فناست شیوه رندان جان فشان
در راه عشق هستی و ناموس عارماست
معشوقه باز و رندم و قلاش و پاکباز
جانا بدین عشق تو اینها شعار ماست
تا گشته ایم خاک کف پای عاشقان
در کاینات عشق همه گیر و دار ماست
میخانه تا سپرد بما پیر می فروش
ذرات جرعه نوش می خوشگوار ماست
تا شسته ایم دست دل از کار کاینات
در هر دو کون هر چه تو بینی بکارماست
از جور و از جفای رقیبان اسیریا
غم نیست چون به مهر و وفا یار یار ماست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.