راز سخن

شمارهٔ ۲۰

جامه بیگانگی پوشید یار آشنا

جامه بیگانگی پوشید یار آشنا
تا تواند عشق ورزیدن بهر شاه و گدا
گاه پوشد کسوت لیلی گهی مجنون شود
گاه معشوق و گهی عاشق نماید خویش را
گفت صوفی عاشق و معشوق جز یک ذات نیست
عارفش گفتا صواب و جاهلش گفتا خطا
یک حقیقت بر مراتب طالب و مطلوب شد
گر تو دانایی یکی دان راه و رهرو، رهنما
سرخود با خود بگوید خود کند افشای آن
تا نهد تهمت بخلق و فاش گردد ماجرا
گشته ظاهر بر ظهور خاص در هر مظهری
از پی اظهار ناز و شیوه بی منتها
با اسیری رو نمودی از پس هر ذره باز
تا نبیند هر نظر در جلوه دیگر ترا

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.