راز سخن

شمارهٔ ۸ - در وقعه هفتم محرم ۱۳۳۴ گوید

هماندم بیامد هزاران سوار

هماندم بیامد هزاران سوار
کماندار و جاندار و شمشیردار
دگر پهلوانان پرخاشخر
ز ترک و لرد کرد و گیل و خزر
نشسته بر اسبان تازی نژاد
بزین اندرون چست چون ابر و باد
از آن پهلوانان و گند آوران
جهان تنگ شد از کران تا کران
هم از چرخ و گردون بهنگام تاز
بر آن چرخ گردون شدی گردباز
گرفته یلان جان شیرین بدست
شده از می مهر آن شاه مست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.