راز سخن

شمارهٔ ۲۱۵ - از دیباچه شاهنامه

شهریاری که اهرمن شکن است

شهریاری که اهرمن شکن است
گرچه در فرهی فروهه بود
دست رادش بزرگ دریائی است
که در او ابر و میغ کوهه بود
در شکارش سپهر بند سپهر
دام هر دام را خروهه بود
آسمان کمان و تیرش تیر
آفتابش کمان گروهه بود
توسنش راست کهکشان بر تنگ
مه نونال و کوه کوهه بود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.