راز سخن

شمارهٔ ۱۶۱

تا سپهدار به شطرنج هنر

تا سپهدار به شطرنج هنر
چیره بر دشمن خونخوار شده
ماحی سیرت ناهنجاران
حامی زمره احرار شده
چتر استبداد از صرصر داد
پست و وارون و نگونسار شده
با عدالت همه جا بود رفیق
با خرد در همه جا یار شده
شهر ری از قدمش خرم و شاد
خوشتر از خلخ و فرخار شده
شه محمدعلی از هیبت او
خوار و شرمنده ز کردار شده
شبش از برق چو روز روشن
روزش از دود شب تار شده
آخرالامر ز دیهیم و سریر
گشته مستعفی و بیزار شده
جستم از طبع امیری تاریخ
گفت «شه مات سپهدار شده »

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.