راز سخن

عرصۀ سکوت

امشب مرا ز بودن خود شاد می کنی

امشب مرا ز بودن خود شاد می کنی
ویرانه ای به نام دل آباد می کنی
از یاد برده ام همه را غیر نام تو
می رقصم آن زمان که مرا یاد می کنی
آزاد می شوم اگر از خویش بگذرم
امشب مرا ز قید خود آزاد می کنی
بایست بگذرد دلم از عرصۀ سکوت
دل را تمام صحنۀ فریاد می کنی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.