راز سخن

جوشان از خشم...

جوشان از خشم

جوشان از خشم
مسلسل را به زمین کوفت
دندان به دندان بَرفشرده
کلوخ‌ْپاره‌یی برداشت با دشنامی زشت
و با دشنامی زشت
بَرابَریان را هدف گرفت.
هم‌سنگران خنده‌ها نهان کردند.
سهراب گفت:
ــ آه! دیدی؟
سرانجام
او نیز...
۱۱ اردیبهشتِ ۱۳۷۴
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.