راز سخن

شمارهٔ ۶۴

باز مرا عشق کهن تازه شد

باز مرا عشق کهن تازه شد
باز ز من شهر پر آوازه شد
دل ز برم رخت سفر بار کرد
جان ز پی اش تا در دروازه شد
رنج دل سوخته از حد گذشت
درد دل ریش زاندازه شد
عشق اثیر ار چه کهن گشته بود
مژده شما را که ز سر تازه شد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.