شمارهٔ ۴۶
نه صفای تو در بصر گنجد
نه صفای تو در بصر گنجد
نه صفات تو در خبر گنجد
بر بساط قمارخانه حسن
تا رخش هست کی قمر گنجد
در جُلاب روان رنجوران
تا لبت هست کی شکر گنجد
هرکه شد مرغ چینه لب تو
مرغ جانش نه زیر پر گنجد
تنگنائی است وصل تو که دراو
نیست ممکن که عشق و سر گنجد
همه جرمی بکن که دریابد
همه نازی بکن که در گنجد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.