راز سخن

شمارهٔ ۳۱ - ایضاً له

ساقیا جام دل افروز بیار

ساقیا جام دل افروز بیار
فتح شه یاد کن و می بگسار
فتح قنوج که شمشیرش کرد
اندرین فتح شه آورد شکار
لشکرش گرد برآورد از خون
هیبتش کوه فرو برده به غار
شل او بر کتف گرگ نشست
جوهر گرگ فرو ماند ز کار
جرعه او به لب شیر رسید
بسر شیر درافتاد خمار

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.