شمارهٔ ۳۹
باز ای دل تازه در کوی بتی جا کردهای
باز ای دل تازه در کوی بتی جا کردهای
آن چه عمری خواستی امروز پیدا کردهای
شکوه از کشتن بود فردا شهیدان تو را
شکوه ما آن که در کشتن مدارا کردهای
چون توانم دید بزم غیر جایت چون زرشک
جا در آتش کردهام تا در دلم جا کردهای
ای که میگویی چرا خونابهات از سرگذشت
خود بگو، دانی که ما را دیده دریا کردهای
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.