شمارهٔ ۴۵
مژده باد ای دل که باز آن شمع را پروانهام
مژده باد ای دل که باز آن شمع را پروانهام
کز نگاه آشنایش از خرد بیگانهام
من شرارم دوری آتش نمیسازد مرا
تا ز آتش دور گشتم با فنا همخانهام
بینصیبم از شراب وصل گویی چون حباب
سرنگون ایجاد شد روز ازل پیمانهام
هر نفس با مرگ امیدی به سر میآورم
نگذرد یک دم که شیون نیست در ویرانهام
آن ز هر شمعی در آتش این ز هر گل در خروش
ننگ عشاقند دائم بلبل و پروانهام
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.