راز سخن

شمارهٔ ۴۹۳

تا دست در آنزلف مشوش زده ام

تا دست در آنزلف مشوش زده ام
عاشق نیم ارانک دمی خوش زده ام
برخیز و قدم رنجه کن ایدوست ببین
کز دست تو در خویشتن اتش زده ام

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.