شمارهٔ ۴۸۲
گر عشق تو چون آب براند خونم
گر عشق تو چون آب براند خونم
وز دیده چو اشک اگر فشاند خونم
از کشتن خود نترسم و ترسم از آنک
در گردن نازکت مگر بماند خونم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.