راز سخن

شمارهٔ ۴۶۷

آن بت که بقد سرو روانش گفتیم

آن بت که بقد سرو روانش گفتیم
وز غایت نازکی روانش گفتیم
سفتیم بالماس تفکر لعلش
در حال که سفته شد دهانش گفتیم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.