راز سخن

شمارهٔ ۱۲۷

سردار جهان خواجه که آئینش سخاست

سردار جهان خواجه که آئینش سخاست
بحریست کفش که موج آن جمله عطاست
من تشنه لب از ساحل آن گشتم باز
این نیز هم از طالع شوریده ماست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.