راز سخن

شمارهٔ ۴۲

آمد ز خرابات بتم مست و خراب

آمد ز خرابات بتم مست و خراب
بر گرد گل از کلاله صد حلقه و تاب
یک پاره جگر گرفته در دست خضاب
در دست دگر ز خون عشاق شراب

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.