مثنویات
شمارهٔ ٢ - غزل
فلک با ما سر یاری نداردبجز میل دلا زاری ندارد
ز پهلوی من این گردون بیمهرجز آهنگ جگر خواری ندارد
چه بیدادست یا رب چرخ گردانکه کاری جز ستمکاری ندارد
دلم از وی چو زلف و چشم خوبانبجز تشویش و بیماری ندارد
بود در نظم کارم بس گرانجاناگر چه جز سبکساری ندارد
ازان چون ابر گریانم که چون رعددلم جز ناله و زاری ندارد
گرانجانی بختم بین که از ویخرد امید بیداری ندارد
دلا آخر ز گردون چند پرسیکه بر دردم دوا داری ندارد
فلک را هیچ اگر آزرم باشدعزیزانرا بدین خواری ندارد
ز هجر دوستان ابن یمین رابدشمنکامی و زاری ندارد
بدشمنکامی و زاری ندارد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره آثار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.