راز سخن

شمارهٔ ٨١٢

بزرگوار وزیرا نصیحتی بشنو

بزرگوار وزیرا نصیحتی بشنو
ز بنده ئی که ترا هست مشفق جانی
یقین شناس که تو نیستی بشغل اولی
ز هر که هست بگیتی ز انسی و جانی
کسی بنزد تو گر حاجتی کند عرضه
بر آر حاجت او را چنانکه بتوانی
مکن بشغل تعلل که وقت معزولی
کس از تو یاد نیارد بهیچ تاوانی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.