راز سخن

شمارهٔ ٧٩٣

اگر چه ابر بلای سپهر زنگاری

اگر چه ابر بلای سپهر زنگاری
فشاند بر گل زردم سرشک گلناری
هنوز همت ما سر بدان فرو نارد
کزو برم بر کس قصه ستمکاری
دلا نصیحت ابن یمین بجان بپذیر
که تا چو عقل شوی شهره در نکو کاری
چو زلف ماهرخان با همه پریشانی
مباش غافل و فارغ دمی ز دلداری
که عالمی بر دانا بدان نمیارزد
که بهر آن دل آزاده ئی بیازاری

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.