راز سخن

شمارهٔ ٧٨٢

ایدل ز پی جهان چه پوئی

ایدل ز پی جهان چه پوئی
وز زحمت جسم و جان چه جوئی
گر خار بگیردت سر دست
بگذر ز گل ایفلان چه بوئی
رو دست تهی چو گربه می لیس
چون سگ پی استخوان چه پوئی
چون بر تو نفس همی شمارند
بی فکر مگو هر آنچه گوئی
رو پرده دل بشوی ایشیخ
این خرقه و طیلسان چه شوئی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.