شمارهٔ ٧١٩
پدری با پسر بشفقت گفت
پدری با پسر بشفقت گفت
که پسندیده دار عادت و خو
راحت نفس اگر همیخواهی
بیشتر از نصیب خویش مجو
تا نپرسند دم مزن بسخن
و آنچه گوئی بجز صواب مگو
کر رسیدن بمقصدت هوس است
راه کان مستقیم نیست مپو
بطمع در خطر میفت و مکن
رشته غم بدست آز دو تو
که نخواهد همیشه باز آید
بسلامت ز چشمه سار سبو
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.