شمارهٔ ٧٠٨
هست کار سعادت دنیا
هست کار سعادت دنیا
راست همچون مناره برفین
آفتاب تموز حادثه ها
برگشاده برو- ز تاب کمین
در تزلزل بنای ارکانش
دل برو کی نهند اهل یقین
ناگهانی ز هم فرو ریزد
که امید ثبات دارد ازین
هر کرا آز پیشوائی کرد
باز نشناخت مهر چرخ از کین
هر زمانش زبان حرص کند
آیتی دیگر از هوا تلقین
ما و یاری و کنج عافیتی
که همینست و بس بهشت برین
اینسخن باور از نمیداری
خیز و رنجه شو و بیا و ببین
زانگروهی که سخره شهرند
تا بدانی که نیست ابن یمین
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.